تبليغاتX
مسعود میری - رقصیدم با هم
 

رقصیدم با آغوش تو

در صحنه ای که حنجره می سوخت

پا در پای کوبی ی لختی آوا

کلمه در کلمه

زخمه در پی زخمه .

 

عود و پود رهیدن

گسیخته آمد حالا

حالا که عربده بالا می گیرد

و می افتد سر،پیکر

آخر فقط هوای خلیدن پر می بالد

                              همین و بس .

 

تو ماهم بودی،چاه بیابان کوفه

حواس پر زده ی قیس

کلاه چرکتاب قلندر

و خلوت سازی دریده در جنون غباری

چه آواری می ریزد بر راه

رویا میان سنگ و فلاخن آهنگت.

 

تمام شد و رقص  رقص  وپای پای و کوب طبل صدا در رویا .....

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط مسعود میری |