رقصیدم با آغوش تو
در صحنه ای که حنجره می سوخت
پا در پای کوبی ی لختی آوا
کلمه در کلمه
زخمه در پی زخمه .
عود و پود رهیدن
گسیخته آمد حالا
حالا که عربده بالا می گیرد
و می افتد سر،پیکر
آخر فقط هوای خلیدن پر می بالد
همین و بس .
تو ماهم بودی،چاه بیابان کوفه
حواس پر زده ی قیس
کلاه چرکتاب قلندر
و خلوت سازی دریده در جنون غباری
چه آواری می ریزد بر راه
رویا میان سنگ و فلاخن آهنگت.
تمام شد و رقص رقص وپای پای و کوب طبل صدا در رویا .....