تبليغاتX
مسعود میری - لوح يك

 

دل گير مي شود نفس ماه نيم شب

هر شب كه آه مي دمد از چاه نيم شب

لخ لخ كنان صداي عبور مغازيان

شه مات مي كند شه جم جاه نيم شب

بوي درخت سوخته مي آيد از قفا

پيش است شعله ها به سر راه نيم شب

در كوچه زوزه هاي سگان ترس مقتضي ست

معناي خنده ريخت ز قه قاه نيم شب

فرضيه ي سكوت كه شبنم به گونه بود

ابطال شد از آفت افواه نيم شب

از بس كه روح ماه خراشيده از سياه

شرمنده مي رسد سحر از ماه نيم شب

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط مسعود میری |